اشـــعار حاج فیض الله خدایی
بانگ رحیل می رسد گشتم خمار ساقی سیمین عذار کو؟ بی خود شدم ز خویش ره کوی یار کو؟ ایام هجر طاقت و صبرم تمام کرد ایام وصل و طی شدن انتظار کو؟ واعظ برو به من سخن از خوب و بد مگو دیر مغان و جام می خوشگوار کو؟ بانگ رحیل می رسد و ما به خواب خوش از همرهان راه سفر یک سوار کو؟ جای درنگ نیست در این کاروانسرا مست و خراب و عابد شب زنده دار کو؟ ما را ز علم دین خط فرمان یار بس اندر طریق ما دو و پنج و چهار کو؟ این سان که یار چهره نماید ز ما نهان دیگر تحملی به من بیقرار کو؟ زاهد تو را بهشت و مرا دست و زلف یار وانگه نظر کنیم که پایان کار کو؟ پیری رسید و رفت "خدایی" جوانیت محصول عمر رفته بی اعتبار کو؟
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچک دات نت |
